تبليغاتX
شکفتن در برف -

 

 

 

آهن

 

 

  

 

 

آهن به احترام آدمی خم شد

زنجیر ها پدید آمد،

هم بستگی موزونی

با حلقه های پیوسته .

هر حلقه ، الفت را

بر حلقه ی دیگر

دستی به گردن افکنده

تا راه و رسم غمخواری و پیوند

همواره استوار بماند.

اما لعینی که از آهن

غیر از خشونت وسردی نمی فهمید

بر دست وپای آزادگانش بست

آهن از این نارو

از شرم و خشم خروشید

اما

دردا چه دیر فهمید

در بند قالبی ست که آدم بر او زده ست ،

سخت وستبر و برنده

 در شکل قداره ای، خون ریز و درنده.

منقاد بی اختیار شرارت

در قتل وغارت.

آهن

با رو سیاهی

چکش خور هر نا سزایی شد

و زیر هر بار خفت ستون شد

ودر سکوتی سخت

ننگ مقدر را پذیرفت

تنها

هر ضربه ای را به رسم تحمل

با دینگ دنگی

یا با طنین زیر زنگی

چون جیغی از وحشت که یخ کرده ست

از عمق تاریکش جوابی مختصر داد

زیرا نمی خواست

تا هر کس وناکس بداند

آن ساده دل از آدمی رو دست خورده ست.

                                              ۸۶/۱۲/۱۳
+ نوشته شده توسط مهدی الماسی در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 13:56 |